تبليغاتX
تنها
تنها

همیشه محکوم ولی بی گناه

پدرم

سلام نمیدونم باید چی بگم یا چی بنویسم فقط اومدم خبر بدم پناه زندگیم رفت پیش فرشته ها و چون نمیتونم بیام نت و جواب کامن ها رو بدم آخر آپ یه شماره میذارم اگه خواستین میتونین باهام در ارتباط باشین


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

هيچكس ويراني ام را حس نكرد

 

وسعت تنهايم را حس نكرد

 

در ميان خنده هاي تلخ من

 

گريه ي پنها ني ام راحس نكرد

 

در هجوم لحظه هاي بي كسي

 

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

 

آنكه با آغاز من مأنوس بود

 

لحظه ي پاياني ام را حس نكرد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

اگر کسی مرا خواست ، بگویید رفته باران را تماشا کند ، و اگر باز اصرار کرد ، بگویید برای دیدن طوفانها رفته است ، و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد.

09369476539



نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 3:29 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

 

دانستنی هایی در باره ولنتاین

 

♥ سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که ۸۵ درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.


 

♥  سالیانه ۵۰ میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.


 

♥  هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عطر های ویژه ولنتاین , عروسک، شمع، یک نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه کوچک.


 

♥  برای جشن گرفتن این روز به یک کافی شاپ و یا برای صرف شام به یک رستوران دنج بروید.


 

♥  رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است.


 

♥ در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی که ولنتاین با افسانه در آمیخته است.


 

♥ هویت ولنتاین مبهم است. در کل ۳ روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده که به آنها اشاره میکنیم.


 

 

♥  خود ولنتاین نخستین فردی بود که برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی که در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد که دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی که ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: “از طرف ولنتاین تو.” این عبارت کماکان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود.


 

♥  ولنتاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. تقریبا در سال ۲۶۹ پس از میلاد. به گرامیداشت وی کلیسایی در سال ۳۵۰ پس از میلاد بنا گردید که پیکر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاک سپاری ولنتاین میباشد.


 

♥ برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو کشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است.


 

♥  ابتدا کارتهای تبریک ولنتاین را هر کس خودش تهیه میکرد اما از سال ۱۸۰۰ کارتهای تبریک ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این کارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس کارتهای تبریک چاپی جایگزین آنها گردید.


 

♥ در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود که زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور کند. اعتقاد بر آن بود که با اولین مردی که در آن روز ببینند، ظرف یکسال ازدواج خواهند کرد. شکسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره کرده است.


 

♥ در برخی کشورها رسم بر این است که مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست که زن خواهان ازدواج با آن مرد است.


 

♥ در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید.


 

♥ در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود که در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یکدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و کلید و قفل کنده کاری شده بود. معنی این کنده کاریها چنین بود: “تو قلب مرا گشوده ای” یا “کلید دروازه قلب من دست توست.”


 

♥  برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد کرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.


 

♥  کودکان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میکردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند.


 

♥  اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند که باید به مردان شکلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همکاران مرد خود بویژه رییس خود شکلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به “روز سفید”(WHITE DAY) که تاریخ آن ۱۴ مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یک لباس زنانه سفید رنگ است.


 

♥  در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میکنند تا کدبانوهای با کفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میکنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند.


 

♥ بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس وسپس به آمریکا راه یافت و اکنون در تمام جهان جشن گرفته میشود.


 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 17:22 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

اسم شما چه رنگی است؟

 

سلام  ......... من اومدم..........بیگی منو...........

من اومدم  که روان شناسی شخصیت شما رو بهتون بگم ، پس مرحله به مرحله دنبالم بیایین تا بفهمین اسمتون چه رنگی هست و دارای چه شخصیتی هستین.

بسیاری از روان شناسان بر این باورند که برای نام هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد که میتواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.

 

قرمز : 1                         ش ، س ، ج ، الف

نارنجی : 2                      ت ، ث ، ک ، ب

زرد : 3                          ی ، ل ، ص ، ض

سبز : 4                           و، م ، د ، ژ

آبی : 5                           چ ، ن ، ط ، ظ

نیلی : 6                          ح ، خ ، ف

بنفش : 7                        ع ، پ ، غ

صورتی : 8                    ز ، ق ، ه

طلایی : 9                      ر ، ذ ، گ

 

برای رسیدن به نتیجه مطلوب ، ابتدا  اسم و فامیل را کنار هم قرار میدهیم. مثلاَ : سمیرا ساوه، اکنون اعداد را کنار هم میگذاریم و با هم جمع میکنیم:

س : 1

م : 4

ی : 3

ر : 9               مجموع اعداد      31 = 8+ 4+ 1+ 1+ 1 +9 +3 +4 +1

ا : 1                       بار دیگر جمع میکنیم              4 = 1+ 3

س : 1

ا : 1                   رنگ اسم ایشون سبز است و باید به توضیحات مربوط به رنگ سبز مراجعه کند

و : 4                      

ه : 8                                 بدین ترتیب شماره رنگ مورد نظر و رنگ اسم شما بدست می آید

 

دوستای گلم من توضیحات مربوط به رنگ ها  رو توی ادامه مطلب میزارم بعد از این که رنگ اسمتون رو پیدا کردین به ادامه مطلب برید و از روان شناسی اسمتون مطلع بشید

 

 

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 4:10 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

 

سلام  ............ من اومدم ................بیگی منو...............

 

سلام به همه دوستای خوبم امیدوارم که حال همتون خوب باشه ، منم خوبم ملالی نیست جز دوری شما...

 

اول یه معذرت خواهی بکنم به خاطر غیبتم و این آپ آخر که دسته گل آقا فرشیدِ ( خواهر زادمه؟؟نه نه من دایشم )

میخوام واستون بگم که توی این مدت کجا بودم و واسم چه اتفاقاتی افتاد ، فقط اینو بگم که جاتون خیلی خالی بود آخه با خانوم بچه ها رفته بودیم فرانسه ( پاریس )...

 

من برای سالها مینویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق میشوند افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود

 

داستان از اونجا شروع شد که یکی بود یکی نبود..........

یکی از همین روزای قشنگ خدا بود که طبق روال همیشه رفتم نت تا به دوستای گلم سر بزنم و کامنت ها رو چک کنم و به محبت عزیزان پاسخ بدم که نظر یکی از دوستان توجه منو به خودش جلب کرد (یه دختر) و بعد از اون روز نظرات بیشتری بینمون ردّ و بدل شد و یه جورایی بهم انس گرفتیم و اگه یه روز واسه هم نظر نمیذاشتیم و درد و دل نمیکردیم اون روز شب نمیشد ، از خودمون گفتیم از خانواده هامون ، از عشق ، از لیلی و مجنون ، از زمین و آسمون گفتیم و... !   البته به مدت 10روز از خانوم خبری نشد یعنی هیچ اثری ازش نبود  هر چقدر هم توی نت سراغش رو میگرفتم اثری ازش نبود، و بالاخره  بعد از 10روز پیداش شد و گفت با سه تا از دوستاش ( مریم و دوست پسرش فرشاد و فرهاد دوست فرشاد برای گردش رفتن به 300 کیلومتری شهرشون و اونجا طی یک شوخی میندازنش توی آب و سرما خوردگی شدیدی میگیرتش و واسه همون نیومده نت و این همه مدت منو منتظر گذاشته بود به همین راحتی!؟ چند روزی به همین منوال سپری شد تا اینکه قرار شد باهم تلی بحرفیم اما هر روز یه بهانه ای میاورد و از شرایط سخت زندگیش و محدودیت عجیب و غریبش در بین خانواده حرف میزد، البته خانواده ای نداشت آخه طوری که میگفت  زمان به دنیا اومدنش پدر و مادرش از هم جدا میشن و مادرش که فرانسوی الاصل بوده با سامان پسر بزرگتر که مثل بابا دکترا داشته میرن فرانسه  و ساسان پسر کوچیکتر که ایشون هم دکترا داشته ایران میمونه و دختر کوچولو که تازه دنیا اومده با پدر بزرگوار پیش مادربزرگ و پدر بزرگ و یک عموی مجرد ( مهرداد که آدم هوس باز و مزخرفی بوده ) زندگی میکنه تا بزرگ بشه . البته هیچ کس دل خوشی ازخانوم نداشته و هر کس به نحوی اذیتش میکرده حتی برادراش و بعد از مرگ پدر بیشتر از قبل...

 4 سال قبل که با پدر بزرگوارشون واسه جراحی قلب یه بنده خدا میرن به ژاپن ، پدرشون رو از دست میده  ( به گفته خودش بعد از عمل ، بنده خدا میمیره و برادر اون مرحوم به خاطر مرگ برادش جناب دکتر رو توی خیابون و جلوی تک دخترش با شلیک چند تا گلوله به قتل میرسونه)

و ایشون بعد از مرگ پدر از سهم ارثش یه 206 میخره و مابقی پول رو توی بانک سپرده گذاری میکنه و ماهانه از سودش استفاده میکنه

بالاخره یه روز که از مسافرت بر میگشتم توی قطار بهم اس داد البته با کلی شرط و شروط که در چه صورت اس بدیم ، در چه صورت ندیم و...

خلاصه از اون روز قصه عشقولانه ما شروع شد و ثانیه به ثانیه به هم اس میدادیم طوری که اگه چند دقیقه دیرتر اس میداد واسش تب میکردم و نگرانش میشدم... باورتون نمیشه شب که میخواستم بخوابم انگشتام درد میکرد  بس که اس میدادیم. صبح که بیدار میشدیم شروع میشد تا 11-12 شب که میخوابیدیم البته بعضی وقتها هم میزنگیدم

دوستای گلم ادامه ماجرا رو توی ادامه مطلب بخونید آخه خیلی زیاده

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:0 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

 

 اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود

البته به شرطي كه تقلب نکنید  
                                                                     

 

 




 

 

 

فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اين صورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ای كاش تقلب نمي كرديد!

اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!! 

 

 


كسي كه اين پيام را ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!!!

اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!

پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد! 
 

 

 


نكته: زماني كه مي خواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)

مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه به هنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بي خودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد! 

 


با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اين صورت نتيجه درست نخواهد بود و آن را ضايع خواهيد كرد!

(باز هم تبصره از خودم: اين رو به خاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)

خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.
 

 


1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را به صورت ستوني يا رديفي (زير هم)

 بر روي كاغذ بنويسيد.

 

 


 

2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد

 بنويسيد.

 

 

 

3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف

بنويسيد.
 

 

 

 

 

 

== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!=

 

   

4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا

 فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.

 

 

 

5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11نام چهار ترانه (آهنگ) را بنویسيد (در

 جلوي هر رديف نام يك ترانه)




6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!


 

 

  

و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:

 

 

 
1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!

2- شخصي كه نامش در رديف 3  قید شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!

3- شخصي كه نامش در رديف 7  قید شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!!

4-شخص شماره 4   کسی است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!

5-شخص شماره 5  کسی است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.
6-شخصی  كه نامش در رديف 
6قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!

7-آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!

8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10
آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!

10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!!!!

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه!

==== خوب چطور بود؟ كف كرديد.. نــــه؟ === 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 13:6 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

سحر خانوم یه وب بساز منتظرم


 

بنام سر فصل همه نامه هایی که نوشته شدند و چه آن هایی که سپید ماندند تا کاغذ ها سیاه نشوند.یک سلام پر رنگ و چند نقطه....... به علامت جواب هایی که هرگز ندادی . سلام به تمام چیزهایی که ندارم ، سلام به بی وفا هایی که تنها بی وفا بودند و خواهند  بود ، سلام به انتظار هایی که به پوچی روی می آورند.

و یک دقیقه سکوت ! به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند. فرض که دلت نخواست ! به فرض که حوصلت نیامد ! به فرض که لایقش نبودم ! به فرض که دوسم نداری ! نه نامه هایم را و نه خودم را. این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست بی دلیلی هم خودش دلیل است. ولی با این دل رسوای خودم چکار کنم ! جواب هم ندهی بهانه ات را می گیرد.

 

 و بعد از رفتنت...

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم  تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهات دعا کردم ، پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس ، تو را از بین گل هایی که در تنهائی ام روئید با حسرت جدا کردم.

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای وجودم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی . ومن تنها برای دیدن زیبایی ِ آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم ، همین بود آخرین حرفت ، و من بعد از عبور تلخ و غمگینت ، حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید باز کردم.         

  نمی دانم چرا رفتی؟              نمیدانم چرا ، شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی ، نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز در کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت. تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود. و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت . کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد ، و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد ، کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد ومن با آن که می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد ، هنوز آشفته چشمان زیبای توام ، برگرد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد ، و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید ، کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم.

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

نوشته شده در سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 6:30 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

                    

 

 


به نام او که اگر حکم کند همه ما محکومیم

 

 

وقتی دروازبان دلم شدی هنوز خط هیچ دروازه ای را نکشیده بودند

 

 

این روزها قلبم نیست ، من را جواب کرده گویی ، دل طاقت انتظار کشیدن را ندارد چه کنم وقتی تو من را می خواهی و من نیز تورا ، ولی دیوار ها بلند و بی نفوذند .

گویی دیوارها دل ندارند ، گویی گریه های شبانه مرا نمی بینند ، و تپش های دلم را نمی شنوند، می دانی من و تو اولین لیلی و مجنون روزگاریم که حتی مرگ نیز ما را به هم نمی رساند.

تو آمدی ساده سلام کردی و با پاک ترین لبخند وجودم را به اسارت گرفتی ، تو آمدی اما من هنوز نگاهت را ندیدم ، زیبایی عشق را در چشمان تو باور خواهم کرد .بگذار بی ادعا اقرار کنم که دلم برایت تنگ شده، وقتی نیستی دلتنگی هایم را قاب می کنم .

لحظه لحظه ی غروبی را که نیز دلتنگ تو و چشمان بارانی ات می شوم قاب می کنم تا وقتی آمدی نشانت دهم که شاید دیگر تنهاییم نگذاری.

پیدایم کن که من به دنبال کسی که پیدای دیگران باشد نمی روم ، من گمشدی توام بیا و هر وقت دلت هوای پیدا کردنم را کرد دنبالم بگرد.

 

               تو + عشق = زندگی + تو = آرامشتو = دیوانگی + عشق = توزندگی = مرگ

 

 

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا میشوم

 

                                  می کشم دست از مسلمانی یهودا میشوم

 

آن قدر در کشتی عشقت نشینم چو نوح

 

                                 یا به وصلت میرسم یا غرق دنیا میشوم

 

I don’t forget you never

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 3:9 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

(( آرزو ))

 

آرزو دارم به هنگام مرگم  بر تابوتم پارچه سیاهی بکشید تا همه بدانند

که سیاه بخت از دنیا رفته ام ، دستانم رابیرون بگذارید تا همه بدانند که

از این دنیا چیزی با خود نمیبرم ، و چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند

 که چشم انتظار از این دنیا رفتم ، و بر روی سنگ قبرم تکه یخی بگذارید

تا با نور آفتاب آب شود و به جای مادرم برایم بگرید

 

 

 

دوست دارم شمع باشم

                                در دل شب ها بسوزم

                                                              روشنی بخشم به جمعی و

                                                                                                 خود تنها بسوزم

 

نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:30 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

درد دل.......

 

سلام سلام  سلام ................................................................................ سلام

سلام به همه دوستای گل خودم نمازو روزه هاتون مورد قبول درگاه حق تعالی واقع بشه

امروز میخوام در مورد ازدواج ازتون نظر خواهی کنم

 

 راستش چند وقتیه همه از همه طرف اومدن رو مخ من و دارن یه جورایی مخ منو میزنن اما من پا نمیدم .!!!!!!؟؟؟؟

اونا فکر میکنن وقت ازدواجمه و دیگه بادا بادا مبارک بادا ایشا الله..... صبر کن صبر کن کجا مبارک چه آشی چه کشکی من فعلاً قصد ازدواج ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میخوام درس بخونم.

ولی خودم فکر میکنم که یه ویروسه که هراز گاهی می افته توی جونشون و روز از نو روزی از نو آخه تا حالا شومصد بار بهم گفتن منم گفتم ننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه

الان هم دوباره شروع شده و رفتن رو مخم هر کی هر جور که میتونه داره زور میزنه از زندگیه خودش میگه از دیگران، اینکه دوران نامزدی بهترین دورانه و..................................................اوه نفسم واستاد سرم ترکید.

 حالا از شما عزیزان میخوام که در مورد اینکه ازدواج بکنم یا نه ازدواج خوبه یا بد یا اینکه جیزه؟ نظرتون رو بدید

لطفاً شرایط جوی را هم در نظر بگیرید بعد نظر بدید نه شوخی کردم شرایط جامعه و یه سری آداب و روسوم هایی که بعضی ها از خودشون فِلبداهه خلق میکنند که واسه جوانان یه معضل شده و اونا رو از ازدواج منصرف میکنه هیچ  در اغلب موارد دست به خود کشی هم میزنند.

 یه سوال به نظر شما یه جوان ، یه نفر که قصد ازدواج داره باید چه شرایطی داشته باشه که مستعد ازدواج باشه.ببببببببببببببببگید چچچچچچچچیکار کنم قییییییییییییییییییییژژژژژژژژژژ هنگ کردم تق توق دید دید دید....بوم؟!!؟ .......ترکیدم .            ولی یه چیز یادتون نره  همتون رو دوست دارم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 22:32 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |

             یک سبد آرزوی کال

 

 

                         کاشکه یه روز با هم دیگه                       سوار قایق می شدیم

                                دور از نگاه آدما                                    هردومون عاشق می شدیم

 

                               کاش آسمون با وسعتش                          تو دستامون جا می گرفت

                               گلای سرخ دلمون                                 کاش بوی دریا می گرفت

 

                          کاش که یه ماهی قشنگ                             برای ما فال می گرفت

                       برامون از فرشته ها                                 امانتی بال می گرفت

 

 

 

                    

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 17:41 توسط کوچکترین بنده یخچالی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت